تبليغاتX
---=زندگی بدون توقف=---

---=زندگی بدون توقف=---

زندگی منتظر ما نمی مونه تا از فرصت ها استفاده کنیم , این ماییم که باید منتظر فرصت های زندگی بمونیم

....................

برای خواب معصومانه ی عشق

كمك كن بستری از گل بسازيم
براي كوچ شب هنگام وحشت
كمك كن با تن هم پل بسازيم
كمك كن سايه بونی از ترانه
برای خواب ابريشم بسازيم
كمك كن با كلام عاشقانه
برای زخم شب مرهم بسازيم

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو ، دستای ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو ، دستای ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن

تورو ميشناسم اي شبگرد عاشق
تو با اسم شب من آشنایی
از اندوه و تو و چشم تو پيداست
كه از ايل و تبار عاشقایی
تورو ميشناسم اي سر در گريبون
غريبگی نكن با هق هق من
تن شكستتو بسپار به دست
نوازشهای دست عاشق من

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو دستاي ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو ، دستای ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن

به دنبال كدوم حرف و كلامی

سكوتت گفتنه تمام حرفاست
تورو از طپش قلبت شناختم
تو قلبت قلب عاشقهاي دنياست
تو با تن پوشي از گلبرگ و بوسه
منو به جشن نور و آينه بردی
چرا از سايه های شب بترسم
تو خورشيد و به دست من سپردی

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو ، دستای ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو ، دستای ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن

كمك كن جاده هاي مه گرفته
من مسافرو از تو نگيرن
كمك كن تا كبوترهای خسته
روی يخ بستگي شاخه نميرن
كمك كن از مسافرهای عاشق
سراغ مهربوني رو بگيريم
كمك كن تا برای هم بمونيم
كمك كن تا برای هم بميريم

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو ، دستای ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو ، دستای ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط Mariya  | 

کسی نیست...!!!

دوباره آسمان این دل ابری شده ...

 

دوباره این چشمهای خسته بارانی شده ....

 

دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگی را برای این دل میخوانم....

 

میخوانم و اشک میریزم ، آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند...

 

در گوشه ای ، تنهای تنها و خسته از این دنیا ....

 

دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند.....

 

خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که آسمان ابری می شود...

 

خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و با نگاه

 

معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است...

 

دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب ، مثل لحظه سوختن پروانه ، مثل لحظه شکستن

 

 یک قلب تنها ...

 

دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید و دوباره این دل بهانه میگیرد...

 

به کنار پنجره میروم ، نگاه به آسمان بی ستاره ....

 

آسمانی دلگیرتر از این دل خسته ....

 

یک شب سرد و بی روح ، سردتر از این وجود یخ زده.....

 

خیلی دلم گرفته است ، احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه است....

 

تنهایی مرا می سوزاند ، دلم هوای تو را کرده است....

 

دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است....

 

آسمان چشمانم پر از ابرهای سیاه سرگردان است ، قناری پر بسته در گوشه ای از

 

قفس این دل نشسته و بی آواز است....

 

هوا ، هوای ابریست ، هوای دلگیریست....

 

میخواهم گریه کنم ، میخواهم ببارم ....

 

دلم میخواهد از این غم تلخ و نفسگیر رها شوم ....

 

اما نمی توانم.....

 

دوباره دلم گرفته است ، خیلی دلم گرفته است...

 

اما کسی نیست تا با من درد دل کند ، کسی نیست سرم را بر روی شانه هایش بگذارم

 

و آرام شوم.... هیچکس نیست....!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط Mariya  | 

دلم گرفته...


دلم گرفته از اين روزگار دلتنگي

گرفته اند دلم را به کـار دلتنگي


دلم دوباره در انبوه خستگي ها ماند
گــــرفت آينــــــه ام را غـبار دلتنگي


شکست پشت من از داغ بي تو بودنها
به روي شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگي


درون هاله اي از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگي


از آن زمان که تو از پيش ما سفر کردي
نشسته ايم من و دل کـــــنار دلتنگي


دگر پرنده احساس مــن نمي خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگي


بيا که ثانيه ها بي تو کند مي گذرد
بيا که بگذرد اين روزگـــــار دلتنگي
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط Mariya  | 

HaPpY bIrThDaY tO mY bLoG!!!

سلام به همـــه ی دوســـــتای عزیـــــــــــــــزم

امیدوارم که شاد و سرحـــال باشیــــــــد

خودتون می دونیـــــد که من زیاد اهل مقدمه چینی نیستـــم

پس خیلی سریع میرم سر اصـــــل مطلـــب 

پارسال توی یه همچین روزی من به  سرم زد که یه وبلاگ راه بندازم و در واقع این وبلاگ گلچینی باشه از مطالب و چیزایی که به نظرم ارزش خوندن رو داشته باشن و حتی گاهی خاطراتم رو توش بنویسم...

خوب حالا دقیقا ۱ سال از اون روز می گذره و من امروز می خوام تولد یک سالگی وبلاگم رو با حضور شما دوستان عزیزم که همیشه در کنارم بودید و تنهام نذاشتید جشن بگیـــرم

امیدوارم توی این مدتی که از راه افتادن این وبلاگ می گذره ، مطالب وبلاگ براتون مفید بوده باشه و اگر کم و کاستی هم داشته به بزرگی خودتون ببخشید و حتما بهم تذکر بدید تا اصلاح بشه.

از همتون ممنونم که به این وبلاگ سر می زنین...این دفعه کادوی تولد (نظر comment) یادتون نره

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

!!!Happy birthday to my BLOG

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط Mariya  | 

تنهایم گذاشتی...

LoverFA.ir

دیشب در لابه لای خاطراتم باز به اسمت رسیدم و دوباره تمامی خاطراتت را به یاد آوردم.

شروع كردم به مرور خاطرات تلخ و شیرین...ولی به ناگاه به جایی رسیدم

كه دیگر خبری از خاطره ای شیرین نبود و هر خاطره تلخ تر از خاطره قبلی بود .

خاطرات را به انتها رساندم ولی به ناگاه به سیاهی رسیدم و سكوتی وهم انگیز.

دیگر هیچ پیدا نبود .

در تاریكی به دنبال راه خروجی می گشتم و ناگهان نوری در امتداد تاریكی از دور دستها

نمایان شد... به سمت نور حركت كردم و همزمان نور وسعتش بیشتر میشد تا از آسمان

دستی آمد و گفت امید همیشه هست به خودم آمدم اشك هایم سرازیر بود

و لباس هایم خیس خیس انگار كه ساعت ها زیر باران قدم زده ام.

ولی ای کاش می شد فراموشت کنم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 8:6 بعد از ظهر  توسط Mariya  | 

♥♥



فقط می گويم بگذار دوستت داشته باشم.......


به تو نمي گويم عاشق باش و دوست داشته باش


به تو نمي گويم عشق را صميمانه بپذير و در آغوش بکش


به تو نمي گويم هر گاه به جاده زندگي رسيدي


راه پر سوز و گداز عشق را انتخاب کن ...


و به تو نمي گويم هرگاه غارتگر عشق ،


عشق را غارت کرد ، لبخند بزن


فقط به تو مي گويم در روياهايت دوستم داشته باش


و بگذار در واقعیت ها دوستت داشته باشم .......

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط Mariya  | 

سلام به همه ی شما دوستان عزیز. ممنونم از همگی که همیشه با نظراتتون باعث دلگرمی من میشین و تنهام نمی ذارین! بعضی از دوستان گفته بودند که از غیبتت توی این مدتی که نبودی بنویس...راستش اتفاق خاصی نیفتاده بود،فقط یه خورده سرم شلوغ بود و وقتم محدود... و یه توضیحی هم باید بدم در رابطه با مطالب وبلاگ. این که بعضی از دوستان میگن بعضی از مطالب قدیمی هستش. خوب باید خدمتشون عرض کنم که خود من هم این مطالب رو قبلا خوندم ولی به نظر من هر چیزی اگه قشنگ باشه هیچ وقت قدیمی نمیشه. به هر حال باز هم از همه ممنونم. من احتمالا یه مدت باز هم فرصتش رو ندارم که بیام نت، واسه همین فرارسیدن سال جدید و عید نوروز رو پیشاپیش به همه ی شما دوستای عزیزم تبریک میگم و امیدوارم که سال خوبی رو پیش رو داشته باشید. موفق و موید باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط Mariya  | 

رنگ عشق!

دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »

***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست

***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط Mariya  | 

روش هایی برای حفظ حریم شخصی در دنیای مجازی

www.miadgah.org روش‌هایی برای حفظ حریم شخصی در دنیای مجازی


این لیست می‌تواند تا حدی به حفظ حریم شخصی شما در فضای آنلاین کمک کند و به شما یادآوری می‌کند که دنیای مجازی خیلی هم امن نیست.
از خانه‌تان خارج شدید تا خیابان پایینی قدم زدید، جلوی ویترین چند فروشگاه چند دقیقه‌ای صبر کردید، از دکه روزنامه ‌فروشی مجله‌ای خریدید، از بانک پول گرفتید و به فروشگاه رفتید و کلی هم خرید کردید و در راه برگشت به خانه تلفنتون زنگ خورد و با دوستتان گپ زدید و به خانه رسیدید. در این مسیر کلی آدم دیدید که نه آن‌ها شما را می شناختن و نه شما آن‌ها را.

این چند سطر می‌تواند سناریوی یک روز ما باشد. ما در زندگی روزمره یاد گرفتیم که چطور به همه کارهایمان برسیم و حریم شخصی و خودمان را حفظ کنیم ولی هنوز بلد نیستیم چطور در دنیای مجازی زندگی کنیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط Mariya  | 

» سوالها و جوابهاي خنده دار


چرا در اينترنت به جاي يك دبليو سه تا مي گذارند ؟ چو ن كار از محكم كاري عيب نمي كنه

! اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه میشود ؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد

چرا مار نمی تواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد

برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد!

! نصف النهار چیست؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است

آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی!

چرا دوچرخه خودش نمی تواند بایستد؟ چون خیلی خسته است!

اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می كند؟ براش صندلی می گذاریم !

دارچین چگونه درست می شود؟ وقتی یک چینی را دار بزنند!

چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد ؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ می افتد!

اگر شخصی خیلی سر شناس باشد به نظر شما چه کاره است ؟ آرایشگر!

اگر تلویزیون روشن نشد چه می کنیم ؟ آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو!

شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟ هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد!

-چرا دود از دودکش بالا می رود ؟ چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد!

- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟ هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون!

فرق یخمک با آتروپات در چیست؟ یخمک خوشمزه تر است!

- فرق باتری با مادر زن در چیست ؟ باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد!

اختراعی که برای- جبران اشتباهات بشر درست شده است چیست ؟ طلاق!

چه طوری زیر دریایی رو غرق می کنند؟ یه غواص میره در میزنه !

ناف چیست؟ ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است!

خط وسط قرص برای چیه ؟ برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچگوشتی بره !

یک نفر چگونه یک پرنده رو می کشد؟ آن را از بالای یک صخره به پایین پرتاب می کند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط Mariya  |